یاشیل!
...و شیطان بهانه ایست برای عشق بازی
۱. شهري ميسازم كه كوچههايش براي تو تنگ ميشود دزد ميشوي از ديوار هر كوچهي تنگ بالا ميروي و ميربايي هر آنچه دارم و دارند مردم اين شهر در قلبهاشان كلانتر ميشود محبت تو آنقدر كه پارو ميكني حتي كلانتري هم نميتواند نگاه مرا از تنگي چشمان تو پس بگيرد بهار86 2. بغض سرگردان واژهها را كاغذها قورت ميدهند وقتي دفتر شعرم عق ميزند هزار «يونس» پس ميدهد ديگر شعرهايم خريدار ندارد و واژهها مانند پيامبراني كه در سطرهاي پنهان از رسالت خويش جا ماندهاند شهريور87
| Design By : Night Skin |




